می‌توان نظاره‌گر مرگ خود بود
در چنین شرایطی اگر انسان یک بار "مغز" خود را خاموش کند (مانند رایانه shut down کند) می‌تواند مرگ بدن خود را در دنیای خارجی ببیند. البته این نظریه در مورد آینده، به بسیاری اما و اگرها بستگی دارد. اگر تنها یکی از این شرط​ها اشتباه از آب درآیند، تمام نظریه فرو می‌ریزد.
اولین مشکل اساسی این است که دانشمندان - با توجه به شناخت ناقصی که از مغز دارند - نمی‌دانند کدام کارکرد مغز یا اجزای آن از همه مهم‌تر است و حتما باید در ساخت مغز به آن پرداخته شود.
برخی گمان‌ها بر این است که "جزئیات و چگونگی" ارتباط میلیاردها سلول عصبی با هم، مهم‌ترین بخش باشد. با این حساب شناخت دقیق "سیم‌کشی" مغز کافی نیست و تا زمانی​که "نحوه تبادل اطلاعات" در سلول‌ها شناخته نشود، مشکلی حل نشده است.
ترکیب سه​بعدی سلول‌های عصبی، انتشار سه​بعدی سیگنال‌های مغزی در خارج از سلول‌ها و ساختار و کارکرد هرکدام از صدها میلیارد سیناپس نیز باید رمزگشایی شوند. در سیناپس‌ها سلول‌های عصبی به هم متصل نیستند، بلکه در مجاورت هم قرار دارند و با ترشح ترکیبات شیمیایی با هم ارتباط برقرار می‌کنند.

در سناریویی از این هم پیچیده‌تر، باید وضعیت تک​تک پروتئین‌های مغزی و داد و ستد آنها با پروتئین‌های کناری‌شان رمزگشایی و ثبت شود.
دیگر بخش‌های بدن انسان نیز باید مورد بررسی قرار گیرند، که از آن جمله می‌توان به هورمون‌هایی اشاره کرد که سیگنال‌ها را از اندام‌ها به مغز و پاسخ سیگنال‌ها را از مغز به اندام‌ها انتقال می‌دهند. در چنین شرایطی میلیاردها میلیارد متغیر وجود خواهند داشت که باید ذخیره و شبیه‌سازی شوند.
بدین ترتیب، تنها یک شبیه‌سازی خشک​و خالی که محدود به بخش مرکزی دستگاه عصبی (مغز و نخاع) باشد، کمکی به محققان نخواهد کرد تا با آن بتوانند تجربه از دنیای بیرونی را، آن‌گونه که ما می‌شناسیم، شبیه‌سازی کنند.

شبیه‌سازی مغز نباید لزوما در بستر زمان واقعی باشد
مانع بزرگ فنی دیگری نیز وجود دارد: مغز شبیه‌سازی‌شده باید امکان تولید داشته باشد، باید "فعال" و "زنده" باشد و فعل​وانفعالات دنیای بیرون را ثبت کند. به عبارت دیگر، باید بتواند خاطرات جدید ثبت کند. (مغز) انسان اگر خاطرات جدید نسازد، متوجه گذر زمان نمی‌شود. اکنون پرسش اینجاست: اگر قرار باشد "در جا بزنیم" و زمان نگذرد، اصلا "جاودانگی" چه فایده‌ای دارد؟

در این شکی وجود ندارد که ساخت یک کپی از مغز طبیعی کاری به غایت پیچیده است. علاوه بر این در حال حاضر دانش عصب‌شناسی آن‌قدر پیشرفته نیست که مشکلات یادشده را مرتفع کند. حتی اگر این دانش هم وجود داشت، باید تعداد بسیاری از بهترین ابررایانه‌های جهان را به کار می‌گرفتیم تا بتوانیم چند میلی‌متر مربع از بافت مغز را در دنیای واقعی شبیه‌سازی کنیم.

البته همه خبرها هم نومیدکننده نیستند. به​عنوان مثال، قابلیت محاسبه ابررایانه‌ها به سرعت در حال افزایش است. در ۵۰ سال آینده، محدودیتی درسرعت محاسبه وجود نخواهد داشت. علاوه بر این شبیه‌سازی مغز نباید لزوما در بستر دنیای واقعی و بر اساس خاطره‌های جدید شکل گیرد تا مغز شبیه‌سازی‌شده باور کند در دنیای واقعی است؛ می‌توان دنیایی "ماتریکسی" ایجاد کرد.